مارشمالوو از کجا اومد؟

من و همسرم هر دومون زندگی‌مونو تو دل کار ساختیم. اون با مدرک دکتری مدیریت بازرگانی، منم با ارشد مهندسی صنایع. سال‌ها صبح تا شب غرق جلسه و پروژه و عدد و نمودار بودیم. بد نبود، ولی خب، یه چیزی کم بود… اون برقِ چشم که دل آدمو گرم می‌کنه. یه روز پندار، پسر شش سالمون، با جامدادی آکواریومیش اومد و گفت: «مامان بابا! ببینید چه خوشگلن، کاش همه بچه‌ها همچین چیزایی داشتن.» همون موقع پناه کوچولومون (دختر چهارسالمون) داشت برچسب‌های کرومی رو به کمدش می‌چسبوند. اون لحظه حس کردیم وقتشه مسیر جدیدی بسازیم؛ مسیری که هم تجربه کاری‌مون توش باشه، هم عشق بچه‌هامون. این شد که در کنار دنیای رسمی و جدی کار اصلیمون، پریدیم وسط یه دنیا پر از رنگ و فانتزی. اسم این رویا رو گذاشتیم مارشمالوو — جایی که هر وسیله یه گوشه‌ای از عشق ماست و هر خرید، یه تیکه از لبخند پندار و پناه. مارشمالوو برای ما فقط یه فروشگاه نیست، یه جور زندگیه… و تازه این قصه، اولشه. قصه ای که با واردات محصولات ترند با بهترین کیفیت و کمترین قیمت شروع شده…